به‌روز شده در: ۱۵:۵۷ - ۲۹ شهريور ۱۳۹۶
نظر شما
* نام:
ايميل:
* نظر:
كدخبر: ۳۴۵۳۴
تاريخ انتشار: ۰۳ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۱۹
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
مناجات
هادی پیرایی
کارگر نیوز// نازنینا بی تابم، خورشید می داند ماه نیز؛ وزمین زیر پایم خمیده است.

ای لطیف ترین آیه ی آسمانی تمام خورشید های جهان به حالم می سوزندو همدردند تمام ابر های جهان با چشمهایم! مهربانا تو آسمان را بامن سیاه مخواه . اینجا که منم درد است، من درد را از جنس تو می خواهم ؛ آنجا که تویی شادی من نشاط را از جنس تو می خواهم.

ای دلبرانه ترین ترانه ی هست و نیست باران بی تو گل آلود ترین زلال جهان است؛ من ترنم را از جنس تو می خواهم . اینجا که منم ستاره ناز می فروشد و آنجا که تویی خورشید شرم حضور دارد . اینجا که منم ماه طواف خاک می کندو آنجا که تویی خورشید محو تماشاست . اینجا که منم درد های جهان می رقصند و آنجا که تویی دریا دریا درمان موج می زند؛ بریز بر من لطافت دریا را. اینجا که منم نیاز شعله می کشد و آنجا که تویی ناز با صد غزل ناب کرشمه می کندبا من ، بنواز مرا که بی تابم.

من بی تابم ابر بی تاب؛ من بی تابم نیاز بی تاب؛ من بی تابم فواره بی تاب؛ من بی تابم خون بی تاب؛ من بی تابم شعر بی تاب؛ من بی تابم سنگ بی تاب؛ من بی تابم نور بی تاب؛ من بی تابم شعله بی تاب؛ بار کن در های آسمان را تا بیتابی قد بکشد بسوی تو.

آنچنان طناز می رقصی که چشمان را یارای عفت نیست ، آنچنان فتان می نگری که خون را تاب گردیدن نیست ،در آسمان آغوش تو گناه مقدس ترین عبادتهاست ، می شویی گناه را بشویان مرا در پاک ترین شرابهای جهان. تاک را از ریشه تا برگ از برگ تا ارغوان از ارغوان تا مستی در تنم روانه کن . بگذار برقصم در دستان تو ؛ ای لطیف ترین گلبرگ پایان ناپذیر .

قلم هر سو می رود، انگار تو یار هر جایی من تعقل را می گیری از قلم والله که جوهر نیست انگار می ریخته اند در گلوی قلم. ساقیگری کن، برقص؛ برقصان؛ ساز تو انگار رقص می بارد در گلوی خشک فلسفه

برقصان می را در حنجره ی چوبین منطق ،برقصان قلم را ؛ مست کن فلسفه را بسوزان منطق را، جاودانه ترین باغ انگوری من تشنه ی گناه در سایه سار توام.

هادی پیرایی / وبلاگ سیب و گندم