به‌روز شده در: ۱۴:۲۳ - ۳۰ تير ۱۳۹۶
نظر شما
* نام:
ايميل:
* نظر:
كدخبر: ۳۵۱۰۱
تاريخ انتشار: ۲۴ تير ۱۳۹۶ - ۱۴:۵۲
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
طرح کاروزی فرهنگ بیگاری را در جامعه رواج می‌دهد
واکنش جامعه دانشگاهی به طرح کارورزی دولت
دانشجوی ارشد مکانیک دانشگاه شریف در واکنش به طرح کارورزی دولت بیان کرد:این طرح می تواند منجر به فرهنگ بیگاری و ترویج کار بی جیره و مواجب در جامعه شود.
به گزارش کارگر رنیوز، مهرداد داودی ،دانشجوی ارشد مکانیک دانشگاه شریف در واکنش به طرح های اشتغالزایی گفت:  طرح کارورزی دولت موسوم به طرح کاج، از بازیافت طرح های مصوب دولت نهم است، که دیده نشده بود، اما پس از روی کارآمدن دولت فعلی و ایجاد توهم امید به آینده برای فارغ التحصیل سرخورده رشته های فنی، دوباره مورد بازنگری و سپس اجرا قرار گرفت.
 
این طرح به عینه از قوانین مصوب حوزه کار و قوانین حمایتی کارگران (کارکنان) عدول می کند، در ماده 71 قانون برنامه ششم توسعه اثری از کارکشیدن با یک سوم حداقل دستمزد از افراد، تحت عنوان کارورزی دیده نمی شود.
 
میتوان از اهداف نوشته شده در لایحه مصوب بهمن 95 مربوط به کارورزی شروع کرد. جمله "انتقال تجربه علمی کارورز به بنگاه اقتصادی"! این سوال را بر می انگیزاند که دقیقاً "فروش" علم به قیمت ماهیانه 310 هزار تومان، آن هم بدون بیمه حمایتی با بیگاری کشیدن و استثمار فرد چه تفاوتی دارد؟ چرا نباید فضا برای احقاق منصفانه حقوق کارگران و دانشجویان مساعد باشد که کار به این نقطه کشیده، آیا حذف صورت مسئله باعث حل "بحران" می شود؟
 
مسئله انتقال تجربه کاری از کارگاه به فرد؛ چند شائبه دارد:
 
    در این قانون اثری از وجود شرایط اعتراضی برای کاروز در صورت مناسب نبودن آموزش وجود ندارد، تنها به این جمله که "به مراتب بالاتر اطلاع دهد" کفایت شده، اما در همین قانون مصوب آذر 94(پدر معنوی قانون مصوب سال 95) به کرّاّت به کارورز هشدار داده که باید یادگیری جدیت داشته و از تمام اوامر کارفرما اطاعت کند! در غیر اینصورت کارفرما مجاز به اخراج وی است که عملاً به خاطر "اجباری" شدن این طرح(توصیه فرهادی، وزیر علوم)، فرد دچار محرومیت می شود.   
 
مورد بالا این توضیح را می دهد که شما باید مانند یک کارکن جدی کار کنید ولی تضمینی برای یادگیری یک چیز بدرد بخور وجود ندارد، مثلا خاک کوره و تاول دست بر اثر بیل، یا شاید چند نرم افزار که با هزینه کمتر (فقط کمی اعداد را بالا پایین کنید، 6 ماه ، روزی 8 ساعت !!!) بیرون می توانستید یاد بگیرید؛ به شما اعطا می شود. پس در نهایت یادگیری کارهای درجه چندم یک شرکت خوب، در نهایت شما را در همان نقطه ای قرارمی دهد که قبل از ورود داشته اید.
 
    انتقال تجربه با مکانیزمی صورت می گیرد که فرد مسئولیت را بر دوش خود احساس کند، یعنی در وضعیت سنجش قرار گیرد، در غیر این صورت گذاشتن اردوهای بازدید  تقویت مقوله "کارآموزی" که تقریباً در همه دانشگاه ها برقرار است کار مناسب تری به نظر می آید. اما کدام کارفرمایی که برنامه "هر شش ماه با یک کارورز" را در برنامه هایش قرار داده حاضر به سرمایه گذاری مناسب و پر ریسک برای آموزش به فرد می شود؟ اما در مورد ایجاد انگیزه در افراد؛ می بایست گفت : بله. اما این خوشحالی و پیام تبریکات فرد به خانواده اش که اکنون دیگر مهندس شده است، در 88 سالگی و بعد از این همه سال نانخور خانواده بودن، بعد از اتمام کارورزی پایان می پذیرد.   
 
هیچ واحدی مسئولیتی در قبال استخدام کارورز ندارد. برای توضیح عبارت قبل، این تصور را بکنید که امروز یک ارتش ذخیره بیکاران در جامعه وجود دارد، بعد جمعیت گسترده ای از این افراد در این طرح ثبت نام می کند و شش ماه دوره می بیند،بعد از شش ماه آیا در کشور واحدی تأسیس شده است که توانایی جذب نیرو داشته باشد؟ جواب خیر است، پس در نهایت یک ارتش ذخیره بیکار دارای اعتبار نامه کارورزی وجود خواهد داشت.   
 
مسئله ارتقا خلاقیت دانشجویان: با شکل گیری طرح شرکت های دانش بنیان حتما آشنا هستید و احتمالا موافق این طرح. اما عزیزان، یک خصوصیت مشترک بین این دو طرح وجود دارد که اصل لنگ زدن وضعیت اقتصادی جامعه را تشریح می کند. "شانه خالی کردن"... مشکل اقتصادی جامعه ارتقای خلاقیت دانش آموختگان نیست یا ثبت شرکت های بر لبه تکنولوژی! بلکه مسموم بودن بازار و سیستم فاسد توزیع ثروت در جامعه است. یعنی شما یک ربات طراحی می کنید که خیلی هم کاربردی ست اما نه سرمایه گذاری دارید، نه حمایت می شوید، وقتی از بودجه ها سوال می پرسید جواب مشخص است که یا سهمی برای شما در نظر گرفته نشده، آن قدری که هم شده )وام شرکت( شما را مقروض می کند که کالای خود را بفروشید و با یک مجرم جانی فرقی ندارید و اصولاً با خاک یکسان می شوید ( در بقیه کشورها مانند ترکیه حتی در صورت اعلام ورشکستگی انواع حمایت ها از شرکت شما می شود)، وقتی وارد بازار می شوید، یا پر از نمونه های خارجی با قیمتی غیر قابل رقابت رو به رو اید (ریشه یابی اسم و رسم واردکنندگان اصلی به جاهای خطرناک می رسد معمولاً) .در وضع کنونی حتی مشکل دیگری هم هست، معلول بودن بازار به علت انحصار سرمایه بین اشراف بی هویت که هر از چند گاه یکبار صدای اختلاس هایشان گوش فلک را کر می کند و در نتیجه بی پولی مفرط مردم.   
 
شاید شما بگویید کارورزی به شما کمک می کند که نیاز صنعت و بازار را بهتر بشناسید و آستین ها را بالا بزنیدو چرخدنده های صنعت را بچرخانید... اما مسئله این است که وقتی مسئولین مملکت رسماًایران را یک بازار بزرگ مصرفی  به جهان معرفی می کنند، ارزشی برای تولید قائل نیستند. در نتیجه اصولاً سطح مشکلات تکنولوژیک به جایی نمی رسد که شما بخواهی از خلاقیتت استفاده کنید ، در نتیجه حداکثر در یک سطح کاملاً مشخص و از پیش تعیین شده از بدنه صنعت " در حال اتمام " می توانید قرار بگیرید، که برای آن هم دوباره وارد رقابت با مدرک داران دیگری می شوید و... و این سیکل معیوب ادامه خواهد داشت.
 
مسئله دیگر امید دادن بابت ورود شرکت های خارجی به ایران در آینده است. در ابتدا با توجه به سبقه قراردادهایی که  وجود دارد، همچین امیدی به سرمایه گذاری این شرکت ها در عرصه عمومی بازار نیست، عموماً فضاهای انحصاری و پر سود و فاسدی مانند صنعت نفت و گاز، یا خودرو مقصد سرمایه این دوستان بوده، در عرصه عمومی شاید بعضی از این شرکت ها نمایندگی هایی درون کشور برپا کنند، اما آشنایی من با این شرکت ها به عنوان یک دانشجوی در حال تحصیل در بالاترین سطح علمی کشور، تضمین میکند این شرکت ها آنقدر حساب کتاب دارند که برای افراد خود، دوره های کارورزی در سطح مناسب برگزار کنند و روزمه های کاملاً مشخصی را می پذیرند، پس این همه غوغا و بلوا اصولاً عاری از معناست. البته دعا میکنم همانی شود که آقایان می گویند... اما خلع سلاح نیروی کار کشور با حداقل دستمزد یک میلیون و کارورزی 310هزار تومانی، در برابر سرمایه گذاران خارجی آیا چیزی غیر خیانت است؟
 
مسئله بعدی یک سوال است! آخر چرا عوض این کارها، سیستم "کارآموزی" ای که در کشور برپاست را تقویت نمی کنید؟ اینکه فرد زیر نظر استادش در یک بنگاه صنعتی کارآموزی ببیند و دانشگاه یا دولت همین تأمین مالی را برای وی و بنگاه انجام دهند. با یک تصحیح ساده شاید 9 واحد یا بیشتر درسی مانند پروژه کارشناسی(و حتی بقیه واحد هایی که فرد پاس می کند) تحت عنوان کارآموزی می تواند صورت بگیرد و مسئله بیمه هم معضل به حساب نیاید. اینکه یک فرد 88 ساله بعد از سربازی با آن وضع فجیع به کار بگیرید جز شکل یک توطئه به نفع کارفرماست؟ زیرا کارفرما به حساب چند دانشجوی حین تحصیل نمی تواند "تعدیل نیرو" کند و روی کارورز شش ماهه حساب کند که باید کاملاً تحت اوامرش باشد. اگر مسئله یادگیری و تاثیر و آموزش است به نظر من اصلاح سیستم کارآموزی به عنوان واحد اجباری بهترین کار است، اگر مسئله چیز دیگری ست آقایان بفرمایند ما هم بدانیم. طبق ماده 0 دانشجویان حین تحصیل و اتباع خارجی از دایره شمول طرح خارجند.
 
وضعیت در ماده 9 آمده است؛ که باید فارغ التحصیل سربازی رفته باشند! یاد دوستانم میافتم که دو سال خدمت را بی جیره و مواجب  "امریه" شدند، حالا شش ماه یا بلکه بیشتر. چرا نباید دست از این همه استثمار کشید؟ اینکه دو سال سربازی زیاد است و سیستم صرفاً جهت تامین نیروی مد نظر خود بدون پرداخت پول، این بار روحی عظیم را بر سر جوانان آوار کرده، واقعً واضح نیست؟  همچنین در تبصره 8 عنوان شده که باید حداقل سه ماه از ثبت نام در سیستم کاریابی برای فرد گذشته باشد، عملاً گفته می شود برای شماکه کار نیست حداقل بیایید اینجا مشغول باشید؛ شاید دوستان علوم اجتماعی بتوانند یک تحقیقی بر وضعیت این افراد کنند که آیا واقعاً مشکل مهارت های این افراد است که برایشان کار پیدا نمی شود یا مشکل چیز دیگری ست!
 
این طرح می تواند منجر به فرهنگ بیگاری در جامعه شود، کار بی جیره و مواجب، و انداختن بار بر روی افراد که شما مهارت یا عرضه نداشتید به همین دلیل کار پیدا نکردید.